حسین – الله دینی: یکی از مشکلات فعالیت های حزبی در همه ی کشورهایی که بنای مبارزات سیاسی جامعه را بر مبنای انتخابات و تحزب گذاشته اند ، اختلاف نظرهایی است که در بین اعضا ی حزب و در عرصه عمل پیش می آید . اینگونه تفارق و جدا سری ها را معمولا افراد ی شکل می دهند که از جنبه رفتار شناسی اجتماعی به افراطی یا رادیکال شهرت دارند. تجربه تاریخی احزاب نشان می دهد که اصولا این افراد هم مانند سایر اعضای حزب پس از قبول اساسنامه و مرامنامه حزب و پذیرفتن اصل نظریه اکثریت و گذشتن از مجاری گزینشی به عضویت حزب در آمده اند.نمونه بارز چُنین رفتاری را این روزهای در رقابت های مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا و مبارزه افراد سرشناس حزب جمهوری خواه برای نامزدی حزب در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری شاهد هستیم. یکی از سرمایه داران مشهور آمریکا و عضو حزب جمهوریخواه به نام دونالد ترامپ خواهان ممانعت از ورود مهاجرین مسلمان به آمریکا شده است . دیدگاهی که با توجه به جامعه چند ملیتی و مهاجرپذیر آمریکا شباهت نزدیکی به رویه پاکسازی نژاد ی نازیسم هیتلری و فاشیسم موسولینی در دهه چهل میلادی دارد که موجب بروز جنگ جهانی دوم و تقسیم کشورهای جهان به دو بلوک متخاصم گردید.
در ایران هم چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی در درون احزاب شناخته شده و فعال در عرصه سیاسی شاهد بوده ایم که برخی از نیروهای رادیکال موجب افراطی گری و انشقاق و چند پارگی در حزب شده اند. حزب اعتدال و توسعه بر مبنای همین تجارب و و در پاسخ به افراطی گری های برخی از افراد سرشناس دو جناح سیاسی و احزاب و تشکلهای وابسته ای تشکیل شد که داعیه ی محوریت و پرچمداری جمهوری اسلامی را داشتند و در سالهای نخست روی کار آمدن دولت اصلاحات دست به کنش ها ی رفتاری مخربی زدند که موجب تفرقه ی جامعه ی به هم پیوسته روزهای نخست انقلاب گردید. در واقع برخی از افراد عاقله اندیش و میانه روی نظام به دلیل همین اتفاق و موقعیت سیاسی ناموزونی که در جامعه ایران و به ویژه در میان فعالین سیاسی پیش آمده بود، در پائیز سال78 13 و پس از دیدار و مشورتی که با آیت ا.. هاشمی رفسنجانی به عنوان شخصیتی معتدل و صبور داشتند ، برای تشکیل حزبی با مرام و مسلک اعتدالی مصمم و وارد عرصه عمل شدند. تردیدی نباید داشت که هدف بنیان گزاران حزب اعتدال و توسعه همانگونه که از اساسنامه و مرامنامه ی آن بر می آید، تنها یک نام نبود ، بلکه نهادینه کردن مرامی معتدل در عرصه ی فعالیت های سیاسی- اقتصادی ایران بود تا به گفته ی آقای رفسجانی ستون های نظام جمهوری اسلامی را تقویت کند. پس از عضوگیری نخستین که بیشتر افراد از عاقله اندیشان معتدل بودند و انتخاب دکتر محمد باقر نوبخت به عنوان دبیرکل ، تلاش وافری به کار رفت که در همان گام های نخست افرادی به عضویت پذیرفته شوند که حزب پس از گذشت چند سال با رفتار و گفتار اعضای یاغی و افراطی دچار انشعاب و فروپاشی نشود. تجربه سالهای بعد و خروج برخی از اعضای سرشناس خواهان تسریع دراصلاحات آشکار کرد که با وجود همه ی دقت نظرها این امر چنان که باید شدنی نیست و در عرصه ی عمل و هنگام تحولات بزرگ است که شخصیت واقعی افراد بروز می کند و هیچ حزبی از این پیش آمد مبرا نخواهد ماند. پس از وقایع اسفبار سال 88 و نیمه فعال شدن حزب اعتدال و توسعه فرصتی فراهم شد که حزب دوباره به بازسازی خود پرداخته و با وسواس بیشتری وارد پروسه توسعه و عضوگیری شود.
اکنون با توجه به فعال شدن حزب و اظهار نظرهای درون حزبی برخی اعضا که گاه بوی تند روی از آن به مشام می رسد، این پرسش دوباره مطرح می شود که آیا حزب اعتدال و توسعه که دیدگاه درک و تحمل دیگران را به هنگام دیالوگ و گفتگو و در عرصه ی رقابت های سیاسی توصیه می کند و خواهان مشارکت همه بزرگان و ارکان نظام بر مبنای عقل و تدبیر و اعتدال در تصمیم سازی های مهم است ، گرفتار معضل رادیکالیسم نخواهد شد؟
آمارک توین نویسنهده کتاب بشر چیست؟ برای نشان دادن رفتار انسان ها در هنگام اتفاقات خطر ساز به نکته ی جالبی اشاره می کند. در گزارش وی یک کشتی انگلیسی در معرض توفان و در شرف غرق شدن قرار می گیرد. افراد عادی، مسافرین و از جمله تعدادی خبرنگار که در کشتی هستند ، به شدت می ترسند و هر یک تلاش می کند که برای نجات خود راهی بیابد. عده ای هم چنان غافلگیر می شوند که هر گونه اقدامی جز گریستن از آنان سلب می شود. در چُنین شرایطی کارکنان و خدمه ی نظامی کشتی با خونسردی به صف می ایستند و با نواختن سرود کشور سعی می کنند تا پرچم کشتی را بالا ببرند که هنگام غرق شدن آخرین نمادی باشد که به زیر آب فرو می رود. تواین در این بخش از نظریه ی خود براین نکته تاکید دارد که تربیت نظامی و حرفه ای افراد آنان را برای چُنین روزی آماده کرده بود، چیزی که دیگر مسافرین از آن محروم بودند.
راستش وقتی در عنفوان جوانی بشر چیست؟ را خواندم بسیار تحت تاثیر این نظریه مارک تواین قرار گرفتم. ولی سالها بعد که به دلیل رشته تحصیلی چند واحد ژنتیک را پاس کردم و علاقمند به مطالعه ی بیشتر کتب ژنتیک و تاثیر ژنوم افراد در نوع رفتار آنان شدم به این تتیجه رسیدم که بخشی از رفتار موجودات زنده از جمله انسان ژنتیکی است و روش های تعلیم و تربیت تاثیر بسیار کمی در تغییر این کنش های رفتاری دارد. بر اساس همین آموزه ی علمی است که می توان درک کرد که چرا در میان راست ترین احزاب سیاسی ، افراد شاخصی را می توان یافت که گرایشات اعتدالی دارند و یا در میان محافظه کارترین احزاب افراد رادیکالی را یافت می شوند که افراطی ترین دیدگاه ها را از خود بروز می دهند. همین تجربه است که احزابی چون اعتدال و توسعه را که مشی میانه روی و تدبیر را سرلوحه ی مرام سیاسی خود قرار داده اند ملزم می کند که به هنگام توسعه ی کمی و عضوگیری بسیار محتاط و سنجیده عمل کنند.البته بروز پدیده ی افراطی گری در هر عصر و دوره ی زمانی ممکن است که گریبانگیر جامعه ی بشری شود. همانند پدیده ای که امروز با کمال تاسف شاهد بروز آن در گستر ه ای از جهان هستیم. بدیهی است که بروز این عارضه تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی جوامع بشری است و آنچه امروز شاهد آن هستیم باز تابی از وقایعی است که آرام و بی صدا در بطن جامعه ی جوان شکل گرفته و در زمان خاص خود به گونه ای رقم خورده که جهان را با خطر بالفعل افراط گرایان مواجه کرده است. اینکه در آغاز هزاره سوّم میلادی و در روزهای اوج دست یافتن بشر به پیشرفت های شگرف علمی و اجتماعی ، سرمایه داری به نام دونالد ترامپ به قصد نشستن بر کرسی ریاست جمهوری در آمریکا که بنیان آن را مهاجرین گذاشته اند ،اندیشه ی زشت نژاد پرستی و ممانعت از ورود مسلمانان به آمریکا را علم می کند و مورد استقبال قرار می گیرد و در فرانسه و ایتالیا و کانادا و بخش مهمی از کشورهای اروپایی که خود را مهد آزادی و دموکراسی می دانند ، یکباره افراطی ها قد علم می کنند و میانه روها را به حاشیه می رانند و در خاورمیانه و آفریقا بهار سیاسی تبدیل به بهار سلفی گری و خشونت طلبی و سر بریدن گروهی از انسان ها ی بی گناه و از جمله کودکان به انگیزه ی رفتن به بهشت می شود، اتفاق بی سابقه ای نیست. در واقع این کنش جمعی افراطیون یکشبه شکل نگرفته وحاصل اشتباهاتی است که توسط تصمیم سازان جامعه جهانی در یک مقطع زمانی مرتکب شده اند. در اواسط قرن بیستم نیز شاهد بروز افراطی گری در جهان بوده ایم، ولی تفاوت شرایط امروز جامعه با آن سالها در این است که فن آوری اطلاعات شرایط اجتماعی و سیاسی را برای عضو گیری و ارتباط افراطیون با یکدیگر بسیار آسان کرده است.
در قدیم به افراد تند گو و افراطی آدمهای صفراوی می گفتند. در تاریخ مدون ایران و جهان به موارد مشهوری از این کنش ها بر می خوریم که ثبت تاریخ شده است. امروز که علم ژنتیک پیشرفت چشمگیری کرده است ، دانشمندان این توان را یافته اند که با اقدامی غیر اخلاقی و دست کاری ژن ها ، انسان هایی با رفتارهای خاص را بیافرینند. از طرفی شناسایی افراد زود باور و به اصطلاح ساده لوحی که قابلیت شستشوی مغزی دارند هم برای سازمان دهندگان گروههای افراطی کاری پیش پا افتاده شده است. پیروان نازیسم و فاشیسم با استفاده از همین روش و جدا سازی افرادی که بر اساس رفتارهای ژنتیکی گرایش به کیش شخصیت و پیروی از دیگران داشتند ، توانسته بودند به شناسایی این افراد و جدا سازی آن ها به مدت حداقل دوماه از جامعه اندیشه های افراطی خود را در ذهن آنان رسوخ داده و آماده ی انجام دستورات پر خطر نمایند. کاری که امروز با ابزار ارتباطی و بدون جمع کردن افراد مستعد به سهولت شدنی است. زیرا بیشتر این افراد بریده از جامعه و در عزلت هستند و با پیدا کردن یکدیگربه دایره افراط و خطر وارد می شوند. تقریبا بیشتر افرادی که در گروه های دو یا چند نفره دست به اقدامات ترویستی و انتحاری می زنند از همین نوع افراد هستند.
این پیش در آمد طولانی را از این باب عرض کردم که توقع خود را از یکدست شدن یک حزب و پالایش آن از افراد جسور و بعضا تند رو بابستی تا حدود زیادی تعدیل کنیم. به ویژه که احزاب بزرگ هدفی ملّی و فراگیر دارند و در هر جامعه ای افرادی وجود دارند که به گفته عوام پر دل و جرات هستند و از ورود به میدان های پرچالش هراسی ندارند. نکته ظریف اینجا است که هر حزب و کانون سیاسی ضمن نیاز به چنین افراد جسوری باید راه و روش مدیریت این جسارت و هدایت آن به سوی عقل و تدبیر را به خوبی در دستور کار خود قرار دهد. بدیهی است که هر ملت و جامعه ای و هر حزب سازمان یافته ای ،در مواقعی نیاز به بهره بردن از این روحیه جسارت آمیز دارد. ستار خان ها و باقرخان ها ، یعقوب لیث ها، دلواری ها و رستم دستان ها و در همین انقلاب اسلامی خودمان بزرگانی را می توان نام برد که با روحیه ای جسور و دلی قوی وارد عرصه ی سیاسی شدند و تحولی بزرگ را رقم زدند. این افراد چگونه توانستند از ژنومی که به آنان قدرت مبارزه می داد بهره ببرند و گرفتار وادی افراط نشوند. آنچه که یک سیاستمدار و فعال در عرصه سیاست را دلالت به اعتدال می کند، ویژه گی منحصر به فرد اوست که عقل نام دارد. همه ی احزاب و از جمله اعتدال و توسعه برای اینکه گرفتار معضل افراطی گری نشوند، راهی جز آزمون و خطا ندارند و ملزم هستند برای جلوگیری از چند پارگی، بدون اغماض با افرادی که خرد جمعی را قربانی احساس برتری جویی و رادیکالیسم ذاتی خود می کنند با روش تذکر و سپس حذف پیمان شکنان تشکیلات را تصفیه کند تا سازمان حزب در راستای توسعه ی کمی از کیفیت تهی نشود. معمولا در عرصه سیاسی، تولارانیسم و تحمل رقبا ، اگر بر مبنای شناخت موقعیت های سیاسی و اصلاح اشباهات باشد ، رای اکثریت مردم را به خود جلب می کند. احزاب میانه رو از جمله اعتدال و توسعه بر مبنای مرام سیاسی خود لازم است از دیدگاه نرمش در برابر اعتدالیون همه جناح ها به عنوان یک مرام اصولی بهره ببرد و ضمن تقویت راه و رسم خود، شرایط تقویت ارکان نظام را نیز فراهم نماید.هر کس که در عین داشتن روحیه جسارت ، از عقل واعتدال و تدبیر پیروی کند و در چهار چوب اصول نظام گام بر دارد، می تواند خود را عضوی از پیروان عاقله اندیشان و پرچمداراران جامعه ی معتدل ایران بداند و در برابر کسانی که این روزها بر طبل افراطی گری و تفرقه می کوبند متحد شود، حتا اگر عضو حزب اعتدال و توسعه هم نباشد.
برچسب:
نویسنده: سارا رضوانی