پندی گزنده و دیرآموز از یک مستبد اساطیری! حسین- الله دینی
هرگاه که اخبار جنگ و تصاویر انسان های بر خاک و خون غلتیده و شهرها و خانه ی ویران را می بینم، این چند بیت پند آموز شاهنامه آنهم از زبان شخصیتی خونریز به نام افراسیاب در خاطرم زنده می شود که پس از شکست از نوه ی دختری اش کیخسرو، به حصاری پناه می برد و دیوارهای آن را با نرده های آهنین و سر نیزه می پوشاند تا از دست نوه اش که به خونخواهی پدرش سیاووش آمده است رهایی یابد. اودر آن عزلت و خواری تازه متوجه می شود که چه برسر مردم جهان آورده و توسط پسرش پیامی پند آموز به نوه اش می فرستد. به این چند بیت نگاهی ژرف اندیشانه بیندازید|
وُزان سو به کَنگ اندر افراسیاب / نه آرام بودش نه خورد و نه خواب/ به دیوار عَراده برپای کرد/ به برج اندرون رزم را جای کرد/ گروهی زآهنگران رنجه کرد/ زپولاد بر هر سویِ پنجه کرد/ ببستند بر نیزه های دراز/ که هرکس که رفتی برِ دِز فراز/ بدان چنگِ تیز اندر آویختی/ وُگرنه ز دِز دور بُگریختی/ شب و روز چون مجلس آراستی/ سُرود از لب تُرک و می خواستی / سیوم هفته کیخسرو آمد به کَنگ/ شنید آن عَوِ نای و آوای چنگ/بخندید و بر گشت گِرد حصار/ بماند اندران گردش روزگار/ همان گه درِ دِز گشادند باز/ برهنه شد از روی پوشیده راز/بیامد به در جَهن با ده سوار/ خردمند و با دانش و مایه دار/نخستین درودی رسانم به شاه/ از این داغدل شاه توران سپاه؛ بدین مهربانی و آن راستی / چرا شد دل من سوی کاستی؟/ که بردست من پورِ کاووس شاه/ سیاووش رَد کشته شد بی گناه/جگر خسته ام زین سخن پر زدرد/ نشسته به یک سو ز خواب و خَورد/ تو اکنون خردمندی و پادشا/ پذیرنده ی مردم پارسا/ نگاه کن که تا چند شهر فراخ/ پراز باغ و ایوان و میدان و کاخ/ شده ست اندرین جنگ جستن خراب/ بهانه سیاووش و افراسیاب/ همان کارزاری سواران جنگ/ به تن همچو پیل و به زورِ نهنگ/ که جز کام شیران کفن شان نبود/ سری نیز نزدیک تن شان نبود/ یکی منزل اندر بیابان نماند/ به کشور جز از دشت ویران نماند/ جز از کینه و زخم شمشیرِ تیز/نمانَد زما نام تا رستَخیز/ نیاید جهان آفرین را پسند/ به فرجام پیچان شویم از گَزند/نگه کن بدین گردش روزگار/ جز او را مکن بر دل آموزگار!!
آیا مستبدین جهان که امروز موجب ویرانی و جنگ در کشورهای گوناگون هستند، هیچگاه فرصت می کنند که نگاهی به تاریخ گذشته بشر بیندازند و از سرنوشت پند آموز مستبدی همانند خود که در روزها ی سقوط از قدرت به این حقیقت تلخ واقف شده است، نگاهی بیندازند و از کشتن مردم بی گناه و ویران سازی خانه ها و شهرهای آنان دست بردارند؟ آیا بشر روزی شاهد پایان یافتن این کشت و کشتارها و ویرانی ها خواهد بود؟
برچسب:
نویسنده: سارا رضوانی