خرید بک لینک

حسین- الله دینی

بخش اوّل

شنبه 23 مرداد 96 برابر با 13 آگوست 2016 میلادی برای سفر به اتریش ، از زاهدان عازم تهران شدیم. ساعت پرواز 8 شب بود و پس از 45 دقیقه تاخیر، هواپیمای ایرباس آسمان از روی باند فرودگاه زاهدان برخاست. خلبان چند دقیقه به ساعت ده اعلام کرد که 5 دقیقه دیگر در فرودگاه مهرآباد برزمین خواهیم نشست. چون پانزده دقیقه گذشت و هواپیما چندین بار در ارتفاع پایین بر فراز آسمان تهران چرخید ، صدای اعتراض مسافرین بلند شد. در این زمان کمک خلبان اعلام کرد که به دلیل بسته بودن باند فرودگاه به اصفهان خواهیم رفت. نزدیک به 45 دقیقه بعد در فرودگاه اصفهان بر زمین نشتیم. در زمان رفتن به اصفهان مسافرین از طریق تلفن همراه و فضای مجازی باخبر شدند که هنگام فرودهواپیمای ما در تهران،به دلیل شکستن چرخ یک هواپیمای در حال پرواز،باند فرودگاه مهرآباد بسته شده و ممکن است چند ساعت باز نشود. همچنان تا ساعت 45/1 درهواپیما ماندیم تا اجازه بازگشت داده شد .گویا مانند آپولو13 نحسی 13 آگوست گریبان پرواز ما را نیز گرفته بود و سرانجام بعد از یک دور شمسی و قمری درساعت 15/3 بامداد به سلامت در فرودگاه مهر آباد بر زمین نشستیم.

بیست و پنجم مرداد 95 برابر با 15آگوست

سفارت اتریش ساعت 9 صبح به ما وقت ارایه مدارک ومصاحبه داده بود. سفارت در شمال تهران ، دربند سابق (احمدی زمانی) بن بست «میرولی» و جایی پرت واقع است. اگرچه بعد از دیدن وین دریافتم که مکان سفارت ازجنبه ارتفاع آن تا سطح دریا و تا حدودی سر سبزی آن منطقه تهران، شباهت هایی به وین دارد. یک ساعت پیش از وقت دیدار،با پرس وجوی زیاد آنجا را پیدا کردیم و با جمعیتی روبروی شدیم که مدام افزایش می یافت تا نزدیک به یکصد نفر رسید. یکی از مراجعین روی کاغذی برای گرفتن نوبت اسامی را می نوشت. ما نفر بیست و نهم شدیم. گویا به دلیل تعطیلی روز پیش تعداد مراجعین دو برابر شده بود و با یک ساعت تاخیر در کوچک سفارت را آقایی بازکرد و کاغذ نوبت را گرفت و گفت که صدایتان می زنم. چند نفری خواستند که با وی سخن بگویند، ولی او بدون توجه در را بست. برخی با کوبیدن در تلاش کردند که قدم به داخل سفارت بگذارند. همان آقا با اشاره به درگاه سفارت تهدید کرد که اگر پایتان را بدون اجازه اینطرف بگذارید و یا شلوغ کنید، می روید و فردا می آیید! اینجا من تصمیم می گیریم که چه کسی را بپذیرم وچه کسی را راه ندهم. البته حق داشت چون آن سوی درگاه ملک اتریش بود و قانون خودش را داشت. ناگفته نماند که چند نفری در یک پژو رو به روی سفارت نشسته بودند که قانون خودشان را داشتند وبرخی از نوبت های اینترنتی برای گرفتن ویزا با نوبت آنها صورت گرفته و به نظر می رسید که این آقای مامور سفارت هم با آنها هماهنگ بود و با کسانی که می خواستند کارشان را زودتر راه بیندازند برخوردی دور از ادب و نزاکت داشت. گویا ایشان داشت برای گذراز پل صراط و رفتن به بهشت، به مردمی گناهکار با منت مجوزعبورمی داد! بیشتر مراجعین از این رفتار وی شکایت داشتند وکسانی که کارمند پیشین را نیز دیده بودند، می گفتند که او با ادب تر بوده است.

همان آقای خوش اخلاق ساعت 5/11 من و همسرم را صداد زد و داخل رفتیم و دو پله پایین تر خانمی که از پشت شیشه در اتاقی دیده می شد، کشویی را باز کرد ومدارکمان را داخل آن گذاشتیم و چند دقیقه بعد اجازه دادند به بخش تحویل مدارک و مصاحبه برویم.همه ی چیک و پیک زندگی امان از اصل و ترجمه اسناد مالکیت و حکم بازنشستگی و فیش حقوقی واینکه در این روزگار چگونه می خوریم و می خوابیم و چه جوری نفس می کشیم را داخل دو پوشه گذاشته وبا خود آورده بودیم . اگر اینها گم می شد دیگر واویلا بود. فکر می کردم مصاحبه کننده ما را به اتاقی می برد و رو به رویش می نشینیم وسخن می گوییم. چه خیال باطلی! آنجا هم سه خانم ایرانی و قدری عصبانی و طلبکار از پشت شیشه کشویی را باز می کردند و شخص متقاضی صدای گوینده را از بلند گوی بالای سرش می شنید که می گفت چه مدرکی کم دارد و کجای فرم را امضا نکرده و چرا می خواهد به اتریش سفر کند. در فرم نوشته بودیم که قصد دیدار فرزندمان را داریم که چهار سال است در وین مشغول تحصیل کارشناسی ارشد می باشد. خانم مصاحبه کننده به دلیل دیر پاسخ دادن بنده ودستپاچگی هنگام گشتن دنبال برخی مدارک در بلند گویی که دیگران بهتر از خودم می شنیدند گفت؛ بیشتر از همه وقتم را گرفتی.گفتم بازنشسته را به انگلیسی بنویس نه به فارسی و با حروف لاتین!

راستش نمی دانستم «بازنشسته» به انگلیسی چه می شود!همینکه بیرون آمدیم خانم باخوشحالی گفت؛ بالاخره یکی هم پیدا شد حال ترا بگیرد!

خوشبختانه پس ازپایان مصاحبه و تایید مدارک چند دقیقه ای طول کشید تا اعلام کردند رفوزه نشده ایم و برگه ای دادند که روزدوشنبه هشتم شهریور( 29 آگوست ) ساعت دو بعد ازظهربرای گرفتن ویزا و پاسپورت ها مراجعه کنیم. مشکل این بود که روز بعد ازدریافت ویزا ، ساعت 5/5 شب از فرودگاه امام پرواز داشتیم و گرفتن ارز تخصیصی برایمان قدری مشکل می شد. دو هفته دیگر باید منتظر می ماندیم و رفتن به زاهدان و برگشتن نیز هزینه بر بود و ناچار شدیم در تهران بمانیم. در روز موعود، ویزای پنجاه روزه ای دریافت کردیم وساعت 6 بعد از ظهر نهم شهریور با هواپیمای «اتریش ایر» از فرودگاه امام پرواز و پس ازنزدیک به چهار ساعت، یک ربع به هشت به وقت وین (یک ربع به یازده ایران) نزدیک به غروب آفتاب با پروازی بسیارآرام به وین رسیدیم و مسافرین پس از فرود هواپیما خلبان را تشویق کردند.چون زمین و هواپیما در جهت عکس یکدیگر حرکت کرده بودند،دو ساعت به طول عمرمان اضافه شده بود که بایستی در برگشت پس می دایم. در مسیر آمدن به وین نزدیک به سه ساعت بر فراز ابرها پرواز کردیم،چیزی که در ایران دیدن آن نادر است.ارتفاع پرواز سی هزارپا بود و هنگام کم کردن ارتفاع و نشستن در فروگاه وین دچار گوش درد شدیدی شدم که پیش از این تجربه نکرده بودم. شکلاتی هم به ما نداده بودند که با مکیدن آن هوای دو طرف پرده گوش را تنظیم کنیم. فریاد بچه های کوچک از درد گوش بلند شده بود.

وارد سالن که شدیم با سایرین برای مهر کردن پاسپورت در چند صف ورودی ایستادیم.مامور تنومندی که پاسپورت را از من گرفت آن را برگرداند و به انگلیسی گفت که صفحه ویزا را بیاور. در یک دستم وسایلم بود و با دست دیگر نتوانستم زود صفحه را پیدا کنم.قدری عصبانی شد و پاسپورت را از دستم گرفت و صفحه ویزا را آورد ومهر کرد.درواقع برای یک مامور باتجربه آوردن صفحه سه پاسپورت کار آسانی بود، ولی جالب است که از انجام همین کار کوچک امتناع می کرد. در واقع مامور می خواست با کم ترین صرف وقت کار تازه واردین را زودتر انجام دهد.از همین بدو ورود بود که با دیسیپلین و نظم کاری فرهنگ آلمانی که برمردم اتریش حاکم است آشنا شدم وبارها شاهد آن بودم. پسرمان سیامک هم در چهار سالی که ساکن وین بوده چنان با این فرهنگ خوی گرفته که مدام به من ومادرش گوشزد می کند که چه بکنیم و چه نکنیم. باور کنید بعد از پنجاه سال احساس می کنم که برای آموزش دوره سربازی به پادگان سرآسیاب کرمان آمده ام! وسایلمان را که از روی ریل طبقه زیرین برداشتم به سالن خروجی رفتیم، پسرمان سیامک با راننده ای که برای بردنمان به شهر همراه داشت به استقبالمان آمد و بیست دقیقه بعد به خانه رسیدیم. عکس هایی از نقشه وین، آپارتمان های آلت ارلاAlterlaa) ) پیاده روی سرسبز جلوی آن و میدان تره بار خیابان مجاور را در زیر آوردم.

پنجشنبه یازدهم شهریور95،یکم سپتامبر

دو روز است که در وین و ردیف اول(A) مجتمع آپارتمان های «آلت ارلا»(Alterlaa) طبقه 23 واحدی که در اجاره سیامک است سکونت داریم. این مجتمع با سه ردیف ساختمان در بخش جنوب باختری وین واقع است و هرردیف آن 26 طبقه و چهار برج بلند برای آسانسور دارد و نزدیک به ده هزار نفر را در خود جای داده است. در بین هر دو ردیف ساختمان ،فضای سرسبز و بزرگی است که یک ساختمان ورزشی سرپوشیده برای بزرگسالان ، پنج زمین چمن با وسایل بازی برای بچه با یک مجتمع آموزشی دبستانی را درخود جای داده است. هرروز صبح جز روزهای شنبه و یکشنبه که تعطیل رسمی است صدای بازی بچه ها در محوطه می پیچد. جالب است که بازی یک خط دو خط و گرگم به هوا در اینجا هم بین بچه ها رایج است و دایره ها و خط کشی های این دو بازی و شطرنج را می توانی روی چمن ها و گوشه پیاده روهای بین دو ردیف ساختمان ها ببینی.

وین پایتخت اتریش در قرن پنجم پیش از میلاد بنا شده و اکنون شهری بسیار زیبا ،سرسبز و آرام است. کوه های نیمه بلند وتپه های شمال و باختر شهر یادآور سرسبزی شمال ایران است. رودخانه دانوب قدیم و دانوب نو که از میان شهر می گذرد با آبراه ها و دریاچه های کوچک و بزرگ و آثار تاریخی دوره باروک که از نیمه قرن هجده به جای مانده زیبایی ویژه ای به وین داده است.

وین تجربه دو جنگ جهانی اول و دوم را در کارنامه خود دارد. در جنگ جهانی اول با فروپاشی امپراتوری اتریش وین با دو میلیون جمعیت آن روز خود دچار فقر و قحطی شد وگفته می شود بیش از 1500 نفر از مردم پیش از بروز جنگ به دلیل سرخوردگی خود کشی کرده اند. روزشنبه از بخش مرکزی وتاریخی شهر، میدان هوف بورگ ،میشل پلاتس و میدان «هلدن پلاتس» دیدن کردیم. بخشی از بناهای پنجهزارساله وین را در میدان نگاهداشته اند.عکس های زیر از میدان هوف بورگ و میشل پلاتس وبخشی ازبناهای پنجهزار ساله میدان هوف بورگ وبالکن میدان هلدن پلا تس است که هیتلرهنگام منظم کدن اتریش به آلمان از آن سخنرانی نمود.

هیتلر در یکی از روستاهای مرزی اتریش در سال1889 متولد شده و اتریشی است. درابتدای خیابانی که به میدان هلدن پلاتس می رسد،کلیسای جامع سنت استفان(اشتفان) قدیمی ترین کلیسای وین قرار دارد.این کلیسای در سال1147 میلادی ساخته شده و107 متر درازا،34 متر پهنا وگلدسته زیباییی به بلندی 136 متر دارد. از سنت اشتفان به عنوان نخستین شهید مسیحیت نام برده می شود که در 34 میلادی به دلیل سخنرانی برعلیه یهودای خائن از طرف سردمداران دین یهود در دادگاه محکوم به سنگسار شد. هنگام دیدار گردشگران،کلیسا دایر بود و چند نفر در سمت راست ابتدای سالن برای اعتراف نشسته بودند و در دو سوی ورودی سالن نیمکت ها و مکانی برای عبادت و روشن کردن شمع وجود داشت. ورود به بخش اصلی کلیسا برای گردشگران ممنوع بود.کلیسا و پلکانی که راهب از آن بالا می رفته با مجسمه ها و نقاشی هایش به خوبی نگاهداری شده و قدمت 900 ساله آن را نشان می دهد. عکس های زیر ازکلیسای سنت استفاناست.

هلدن پلاتس همان میدانی است که هیتلر از بالکن مشرف بر میدان آن برای مردم اتریش سخنرانی نمود. به تازگی در میدان هلدن پلاتس آثاری تاریخی پیدا کرده اند و کارشناسان در حال کاوش در آنجا بودند.سنگ و مصالح و ملات ساروج به کار رفته دربرخی از ساختمان تاریخی چند هزارساله وین شباهت زیادی به بناهای تاریخی ایران از جمله بناهای کوه خواجه سیستان و بناهای تاریخی بلوچستان ( مکران قدیم) خودمان دارد.عکس ها از بخش تاریخی و میدان هلدن پلاتس،کاخ شونبرون،پارک کاخ و بناهای قدیمی می باشد.

پس از شکست آلمان درسال 1948 میلادی بود که متفقین وین را به چهار بخش بین شوروی،آمریکا،انگلیس و فرانسه تقسیم کردند و پس از آنکه اتریش پذیرفت در جنگ بی طرف بماند در سال 1955 شوروی آخرین کشوری بود که اتریش را ترک کرد. بخش تاریخی و مرکزی وین از طرف سازمان یونسکو به ثبت رسیده و قصر شونبرون که در دوره باروک ونیمه قرن هیجده بنا شده و کتابخانه و موزه وسالن ایرانی آن مشهور است،در همین مجموعه قرار دارد. ما فرصت دیدار از موزه آلبرتینا و سالن ایرانی را نیافتیم و نزدیک کافه سنترال وکافه لانتمان که زمانی پاتوق فروید و تروتسکی و هیتلر بود ه است، با صرف قهوه ای به دیدار امروز خود پایان دادیم وبا گرفتن چند عکس در کنار کالسکه های دو اسبه ای که کردشگران را دور میدان به گردش می برد وچند نمای از ساختمان های تاریخی به پایان بردیم و با مترو به خانه برگشتیم. سیستم متروی وین واقعا عالی و راحت است و هر فرد مقیم وین می تواند با پرداخت سی یورو به مدت یکماه از مترو استفاده کند. برای گردشگران این مبالغ نزدیک به 50 یوو در ماه است. برایم جالب بود که به جز همان روزنخست سوار شدن به مترو که هنگام خروج از زیر زمین کارت ما را کنترل کردند، دیگر با وجود استفاده هر روزه از مترو کسی سراغ ما نیامد. استفاده مترو برای دانشجویان،افرادمسن و معلول، بیکاران و افراد کم آمد و دولتی ها ارزان تر است.

یکشنبه 14 شهریور4 سپتامبر2016

امروز به ساحل دانوب رفتیم. دانوب قدیم و جدید از شمال باختری به جنوب خاوری وین،هر شاخه اش با پهنایی بین 100-50 متر جریان دارد و نزدیک به دو سوم شهردر سمت باختری رودخانه قراردارد.مردم وین،مهاجرینی از کشورهای گوناگون با زن و بچه برای شنا و آفتاب گرفتن در کرانه دانوب دیده می شدند. روز آفتابی و مطبوعی بود.تا ساعت5/2 بعد از ظهر آنجا بودیم وپس از صرف نهاری که با خود داشتیم به خانه بازگشتیم.سوار مترو که شدیم، خانمی با قامتی کوتاه و چشمانی روشن روبرویمان قرار گرفت و با لبخندی مهربان به ما نگاه کرد واز خانمم پرسید شما ایرانی هستید؟ بعد هم سر صحبت را بازکرد و چون فهمید زاهدانی هستیم گفت؛ چهار راهی به نام چه کنم دارد! من در کتابی از خسرو شاهی خوانده ام.

به ایشان گفتم که؛من از همان جوانان دهه ی چهل زاهدان هستم که این چهار راه را «چه کنم» نام گذاشتیم.چون بعد از ظهرها که برای قدم زدن از هر سوی شهر بیرون می آمدیم و در مرکز شهر به چهار راه خیابان شاهپور و پهلوی سابق ( آزادی و امام امروز )که می رسیدیم، به خودمان می گفتیم؛ حالا چه کنیم؟

از مترو که پیاده شدیم ، به آن خانم ایرانی بدرود گفتیم و راهی خانه شدیم. در مسیر بازگشت به خودم گفتم؛ نسل ما هم قدری بی انصاف بود.چون در همان سال ها ، زاهدان سه سینما داشت و سینما ملک فیلم های روشنفکری و نابی هر هفته اکران می کرد. سرهمان چهار راه چه کنم کتاب فروشی مجیدی واقع ود و کتاب های پر طرفداری را می فروخت،کنار فروشگاه بهمن راد هم کافه گل بیک با چند میز برای بازی بیلیارد و اسنوکر قرار داشت. روبه روی کافه و همینطور بعدها یک چهار راه به سمت شمال، گود زورخانه اقای منتظری با آوا و ضرب ماشا الله قربانی(ماشالاکفاش) و تشک کشتی و ابزار بدنسازی برای استفاده پیر و جوان وجود داشت. پارک شهر هم چند قدم به سمت جنوب وبروی بانک ملی و نزدیک شهرداری با نمایی زیبا بازسازی شده بود. یک سالن کوچک با میزهای بازی پینگ پونگ و ابزار ژیمناستیک و تشک کشتی در مکان کتابخانه کنونی وجود داشت.کشمان و باغ حاج احمدمعماران و باغ پر درخت زعیم که در اجاره مرحوم پدرم بود و باغ صفر می گفتند بسیار نزدیک هر بود. در انتهای شمالی همان خیابان مزارع شیرآباد و کلاته همت آباد وقنات کامبوزیا برای تفریح جوانان فراهم بود.هر کدام از ما هم عضو یک تیم ورزشی بودیم .دبیرستان تمدن و پانزده بهمن و مهران و دبیرستان دخترانه پروین هر کدام گروه تئاتری داشتند. یادم هست یکروز که دختران پروین برای تمرین به سالن تمدن آمدند، ما سر کلاس بودیم. چشم بچه ها که از پنجره به دخترها افتاد، هرکس نام یکی را بلند صدا زد و نظم کلاس بهم ریخت.در یکی از این نمایشات نقشی هم به من داده بودند و بایستی با ابهت وارد صحنه می شدم و باصدای بلند جملای را می گفتم. چندبار که این کار را کردم و همه از خنده ریسه رفتند،دریافتم که هنرپیشگی کار من نیست و همان نوشتن نشریه دیواری مدرسه و طنزهایش که بچه ها دوست داشتند ، بریم بهتر است. نقش مرا به رضا بازی برون دادند. آن طفلکی هم بدشانسی آورد و شب اجرا هنگام فریاد کشیدن،آب دماغش سرازیر شد. دخترای پروین چندروز بعد که ما را با هم دیدند،یکی گفت؛ یک وجب می شد! همه با خنده گفتند؛ آدامس کشدار بود.

گاهی هم سیرک وباغ وحش سیاری به شهر ما می آمد.اگر زاهدان امروز با جمعیت یک میلیونی را با امکانات آن شهربیست و سی هزار نفری مقایسه کنیم، راستش را بخواهید،نسل هم دوره ی ما روزگارش بهتر بود.

بعد ازظهر هوا ی وین ابری و بارانی شد و دو روز باران می بارید. یکی از منافع این فروانی بارندگی ها برای مردم اتریش این است که مصرف آب شهری برای همه رایگان می باشد. برخلاف کشورهای کم باران وخشکی مانند ایران که پرداخت هزینه آب برای خانواده های پر م۲رف و کسانی که باغچه و درختی در خانه داند، کمرشکن می باشد.

برچسب: زاهدان,پاریس,سفرنامه, نویسنده: سارا رضوانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:59

صفحه بندی